خرید بک لینک
از مامان دوردونه سفارش دادم که بچه دوردونه به فرزندی قبول کنم :ایکس اخه عاشق کارا و خودشم ازون پیجاست که همیشه توش فعالم بطور متوسط یکی درمیون دارم کامنت میذارم :ایکس بچه هام ابان میان و کلی خوشالم .البته اول ماه بود اومدم سفارش بدم بعد اون عشقایی که الان مدت ها بود عکسشونو اسکرین داشتم نگا میکردم رو گقت منقرض

برچسب: نویسنده: کیان اکبری‌پور تاريخ: دوشنبه 7 آبان 1397 ساعت: 20:09

دود سیگارت بودم ای کاش...!
بغض هایت را به جان میخریدم
و دود میکردم...

#نگار_قاسمی



برچسب: نویسنده: کیان اکبری‌پور تاريخ: دوشنبه 7 آبان 1397 ساعت: 20:09

امروز چقدرررررخندیده باشیم خوبه؟:))) رو صورت امیر جای رژ بود بعد چهار ساعت کلاس که اومد پیشمون دیدیم بعد هرچی تلاش میکرد پاک نمیشد:)) بعد هی فحش میداد به ص که من از صب باهاتم چرا چیزی نگف :)) ص هم ازین مذهبیاست داشتیم حرفشو میزدیم که بهو دیدیم داره میاد سمتمون :)) نازنین نه گذاشت نه برداشت یهو گف شماره چشمت چنده ا

برچسب: نویسنده: کیان اکبری‌پور تاريخ: دوشنبه 7 آبان 1397 ساعت: 20:09

دیروز خیلی هول هولکی رفتیم لنگرود من رفتم پیش زهرا که تنها بود بعد مث اینکه مائده هم با باباش اومده بود بهم زنگ زد اومد اینور رفتیم بیرون.چقدر تو راه خندیدیم بماند :)) تیپمون و حالت راه رفتنمون شبیه کسایی که میخوان برن دعوا بود :)) تو راه بحث ماه بود داشتم میگفنم چقدر ازین چراغا که شکل ماهن دوست دارم ولی خیلی گ

برچسب: نویسنده: کیان اکبری‌پور تاريخ: دوشنبه 7 آبان 1397 ساعت: 20:09

دیشب حرف زندایی مرحوم ماامان شد یهو برگشت گف باید شوهرخاله رضا باشه تعریف کنه هم خیلی با اب و تاب میگه هم خیلی پیششون میرفت.بعد یه خاطره رو تعریف کرد و یهو یادمون اومد شوهرخاله مرده. برگشتم گفتم شمام دقیقااا با لحن و صدای خودش خاطره رو شنیدین؟ من هنوزم با کوچیکترین اشاره بهش تو خونه بغضم میگیره و تو چشام اشک جمع م

برچسب: نویسنده: کیان اکبری‌پور تاريخ: دوشنبه 7 آبان 1397 ساعت: 20:09

دلم به شدت میخواد که با یه دوست برم بیرون قدم بزنم.هیچکسی نیست که بهش بتونم بگم بیا بریم هیچکی.:( دوست ندارم مائده باشه چون کلی خرج ایجاد میشه اصلا وضعیت رو درک نمیکنه هی اصرار میکنه تهشم من باید حساب کنم و بشدت به پولام نیاز دارم مامان اینام که نمیذارن برم سرکار . آخرین باری که با یه دوست اینجوری قرار گذاشتیم ب

برچسب: نویسنده: کیان اکبری‌پور تاريخ: دوشنبه 7 آبان 1397 ساعت: 20:09

میشه فردا دقیقا همین ساعت خوشحال ترین دختر روی زمین باشم؟:)

برچسب: نویسنده: کیان اکبری‌پور تاريخ: دوشنبه 7 آبان 1397 ساعت: 20:09

ادم بی صبریم برای برنامه ها.همیشه زود اماده میشم خیلی زودتر میرسم. الان برای اینکه لحظات وحشت ناکه منتهی به نه شب رو سرگرم کنم خودم رو کارامو دارم انجام نمیدم که کار داشته باشم.نتیجه؟ حس میکنم تهش وقت کم بیارم با این اوصاف :)) صبح همایش بود حوصلم سر رفته بود سودوکو بازی میکردم یهو دیدم صدای شاتر دوربین کنار گوشم

برچسب: نویسنده: کیان اکبری‌پور تاريخ: دوشنبه 7 آبان 1397 ساعت: 20:09

درست ارزو کنید.وقتی مینویسید میشه برای ساعت ده فردا شب خوشخال ترین باشم خدا دقیقا برا همون ساعت خوشحالتون میونه ولی وقتی قراره خوشحالیتون از موضوعی ادامه دار باشه بگید از ده فردا شب تا فلان قدر روز تا اخرش تا ابد تا وقتی مرگ جداتون کنه نه اینکه فرداش حالتون رو بگیره :(

برچسب: نویسنده: کیان اکبری‌پور تاريخ: دوشنبه 7 آبان 1397 ساعت: 20:09

صفحه بندی